بسم الله الرحمن الرحيم
In the name of Allah

 به سايت شركت بهار چله خوي خوش آمديد
w
elcome to
http://www.baharchelleh.com
Email:baharchelleh@yahoo.com

صفحه اصلی

اختراعات

مقالات

درباره ما

نشانی

تماس با ما

مقاله

  کار توحیدی   

از: جعفرنوه سی

دستگاه چله کش اتوماتیک فرش دستبافمکانیزم کنترل عرض فرش دستبافدار قالی دورویه با قابلیت عالیمکانیزم تثبیت انواع دار دار قالی مکانیزم افزاینده دور گرد انواع دار قالیدستگاه هوشمند یاد آور کارت سوختمقاله هنر - صنعت فرش خویمقاله کار توحیدی

 

        شش اختراع بي نظيز

از مخترع قربانعلي جعفرنوه سي اصل

1- دستگاه چلّه كش اتوماتيك فرش هاي دستباف در اندازه و ريز هاي مختلف.
2-
مكانيزم كنترل اندازهء عرض فرش دستباف يا عنوان كوجي فلزي كه نقش عمده اي را در اصلاح عيوب فرش ايفا ميكند.

3- دار قالی دو طرفه
4-
صليب فلزي  (وسيله اي است كه  جهت تثبيت انواع دار قالي فلزي  و چوبي  ايستاده بكار ميرود.)
5-
مكانيزم افزاينده دور گرد دار قالي براي پذيرش چلّه با طول بيش از دو برابر براي انواع دار چوبي و فلزي بدون افزايش ارتفاع دار ها.

6- دستگاه هوشمند یاد آور کارت سوخت با قابلیت هشدار سرعت غیر مجاز

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

(( كار توحيدي ))

هر خدمتي براي مردم، اگر در جهت صراط مستقيم نباشد،  شِرك است.

خدمت به مردم  كه لقلقه زبا ن خيلي  ها است، امروزه بازارش داغ است. افرادي از اين حرف، سنگري ساخته و در اين سنگر در پي تامين وحفظ منافع (نان، نام، مقام) شخصي خود هستند. البته با بيان اين مطلب، هرگز در صدد ناديده گرفتن خدمات با اخلاص مردان خدا، به خلق خدا نيستيم. هرچند كه آنان نيازي به قدرشناسي ما بندگان ندارند، زيرا مومنين تنها كساني هستند كه با خدا معامله كرده ودر راه حق از جان، مال و آبرو ميگذرند وآن ساده زيستي كه امام راحل تاكيد داشتند دركليه شئونات  زندگي آنان نمايان است . پس براي خدمت به خلق خدا، بايستي انگيزه خدايي داشت تا مورد قبول درگاه باري تعالي گردد وگرنه در خيلي از موارد كه خدمت به مردم، انگيزه اش غيرخدايي يعني بمنظور ارضاي خواهشهاي نفساني، اعم از زر و زور و تزوير و براي ((من))  بوده باشد، هر چند كه روندِ كار خدمت به مردم در حال انجام، در جهت منافع مردم  هم باشد، زماني كه منافع فردي شخص را تامين نكند به دليل از بين رفتن انگيزه مادي دلسرد شده و از ادامه دادن به آن كار(عمل خیر) منصرف خواهد شد. اگر كسي هم در صدد پيشرفت و ادامه آن عمل باشد، سد راه پيشرفت آن  خواهد شد. در اين  طرز تفكر، ديگران هيچ حقي درمقابل حق او ندارند. او استفاده از هر وسيله اي را براي رسيدن به هدف خود، جايز ميداند. با كسي دوستي نميكند ، مگر آن دوست امتياز جاني، مالي، جاه ومقامي داشته باشد تا در صورت لزوم در جهت منافع خودش بكار گيرد. كار، تحصيل، ازدواج، احسان، خدمت، وساير را همه و همه بخاطر ارضاي تمايلات و غرايزش انجام ميدهد، دستِ دریافتنش دراز، ولي دادنش كوتاه است. حقوق ديگران برایش محترم نيست. رشوه ميگيرد، دزدي میكند ،دروغگو و تنبل است  زیاد دستورميدهد، بيشترنق ميزند، هميشه از ديگران ناراضي است ، به زيردستان ستم ميكند وبه ما فوق چاپلوسي. به ديگران سفره پهن نيمكند مگر براي بهره برداري و شكار. در سفره ديگران سيرنميشود. ط‌ماع و دنيا پرست است. عبادتش ريا، نصيحتش تحقير، تكريمش تمسخر، جانش را بگير، ولي از او قرض درخوا ست مكن. در امانت خيانت ميكند و تا به زور نخواهي حق ديگري را نميدهد. هر الهي را به الله ترجيح ميدهد. وكلام آ خر اينكه خود پرست است نه خدا پرست !!

 

 

   نوع ديگر از انگيزه غير خدايي (مادي ) در خدمت گروه ها ي كوچك  اجتماعي اعم از، ايل، طايفه، روستا يا انجمن، كانون، هيئت و نيز در خدمت گروه هاي اجتماعي بزرگ ما نند شهر، استان، مليت  يا كشور وحتي منطقه جغرافيايي ميباشد. يعني خواستن همه چيز براي ((ما)) ي محدود گروه خودش، كه اين نوع انگيزه (مادی) نيز تا جاييكه منافع گروهي، ملي ومنطقه اي افراد وابسته به آن گروه را تا مين ميكند، دوام و بقا دارد و گرنه، هرچند كه روند اين نوع خدمت به مردم در راستاي منافع ساير شهرها، استانها، ملل و يا منطقه جغرافيائي باشد، ولي به گروه او نفعي نداشته باشد، ميلی به ادامه آن خدمت ويا آن عمل خیرنخواهد داشت ، زيرا ديگر انگيزه ای ندارد وچه بسا به خاطر اينكه ديگر گروههاي رقيب از ادامه اين خدمات بجا مانده بهره مند نشوند نتايج حاصله از آن كار يا خدمت به مردم را نابود خواهد كرد .در اينگونه طرز تفكر،  منطقه اي استثمار مناطق ديگر ویا کشوری استثمار کشور دیگری را و يا شهري ، شهر ديگر، يا گروهي ، گروه ديگری را والي آخر ... مجاز می دانند.

در اين  طرز تفكر است كه بيشتر سرمايه هاي منطقه ای، ملي و گروهي انسانها در كشمكش رقابت و جنگ وجدال بين  مناطق ، كشورها، فرهنگها، ملتها ، نژادها ، زبانها ، استانها، شهرها و گروهها به هدر ميرود. كه نمونه هاي زيادي را ميتوان در تاريخ جهان بشريت ديد . برای مثال: جنگهاي جهاني اول و دوم كه از نوع منطقه ايست . يا درگيري و جنگ بين كشورها و ملل مختلف مانند تجاوز رژيمهاي اشغالگر و يا اختلاف و جنگ بين سياه و سفيد در قاره ي آمريكا  و اختلاف بين نژادها و زبانها و يا كشمكش در تقسيم بندي و جذب امكانات مالي ( بودجه هاي عمراني و ساير ) يك كشور در بين استانها و يا تنازع در تقسيم بندي اعتبارات بين شهرها والي آخر... همه وهمه بخاطر اين است كه منطقه ي ما،   كشور ما،  ملت ما ، استان ما، شهر ما، گروه ما، يا هيئت ما بهره مند شود و بقيه هيچ !!! اگر مانخوريم ما را خواهند خورد، پس بهتر است كه با هر وسيله، ديگر ملل جهان را استثمار كنيم . اگر ما نكنيم، آنها توان و قدرت استثمار مارا پيدا خواهند كرد. در مطالب گذشته در خصوص دو انگيزه ي ( مادي ) يعني خدمت براي مردم با انگيزه ي (( منيت)) = ( منافع شخصي) و نيز انگيزه (( ما )) =  (منافع گروهي)  بررسي اجمالي کردیم . و اما قبل از پرداختن به كار توحيدي يا خدمت به مردم با انگيزه ي خدايي ، لازم است  سخني در پيرامون جهان بيني مادي و الهي كه كليه رفتار، گفتار و كردار آدمي كه نهايتا بستگي تنگاتنگي به اين دو نوع نگرش و تعبير و تفسير از جهان پيرامونش دارد، داشته باشيم . بطوريكه آگاهي  داريد جامعه شناسان در تقسيم بندي جهان بيني ها به دو نوع جهان بيني عمده واساسي: 1- جهان بيني مادي 2- جهان بيني توحيدي ، رسيده اند كه  اینجا مختصرا به اين دو نوع جهان بيني مي پردازيم.

1-جهان بيني مادي : اين نوع نگرش به جهان پيرامون ، به ماده اصالت داده و آنرا ( ماده ) منشاء اصلي پيدايش جهان و حيات دانسته و پايه واساس تمامي نظم و نظام و برنامه ريزي هاي دقيق حاكم بر آفرينش را، ناشي از تصادف و تركيبات اين ماده ي بي شعور ميداند . و انسان را سخت افزاري كه حاصل طراحي، ساخت و مونتاژ تصادفي اين كارخانه ي بي شعور و بي نظم ِ در عين نظم و شعور ميداند . و نرم افزار گرداننده ( عقل ، شعور ، غرائز ، كنش و واكنشهاي ) انسان را هم، ناشي از فعاليت و تركيبات عالي اين ماده  ميداند!!! شايان ذكر است كه اگر در تاريخ پيدايش اين نوع جهان بيني مطالعه بكنيم خواهيم ديد كه اين تفكر چيزي جز واكنش روشنفكران جوامع بشري در مقابله با جور و ظلمي كه مكاتب و ادیان  تحريف شده، نام خدا و دين بمنظور استثمار واستحمار جوامع بشري اعمال ميكردند، نيست و به آن روشنفكران بايستي حق داد كه منكر وجود چنين خداي بي لياقت و بي فكر و دين تحريف شده و به انحراف كشيده و مسخ شده اش كه ابزار تزوير دست صاحبان زر و زور  قرار گرفته است، افيون توده ها نامند و به حق هم چنين دين و برنامه ي تحريف شده از هر نوع افيون هم خطرناكتر است . در آن جوامعي كه متوليان دين، سازمان زمين بهشتي تاسيس كرده و اسناد ومدارك باغها و حوريان بهشتي را به مبالغ بسیاری مي فروختند و خود در خلوت جهل توده مردم به عيش و عشرت مي زيستند ، بايستي به این روشنفكران بي خبر از اصالت دين و مذهب توحيدي حق داد كه دنبال  تئوری و نظریه ها جدید زندگی اجتماعی و ارائه  راه كار هايي بمنظور آگاه سازي توده مردم از جهل و فقر باشند و چون مي ديدند وقتي اين اديان تحريف شده چه ظلمهايي كه به نام خدا به مردم روا مي داشتند، چاره اي نداشتند كه منكر وجود سازنده جهان به اين عظمت باشند و اما كاري كه به ناداني كردند ناخواسته توده مردم را از چاله در آورده و در چاه انداختند . كه بشر در هميشه تاريخ، نتايج عيني و عملي اين نوع نگرش را در كشور شوروي فرو پاشي شده نظاره گرخواهد شد. ما به چشم خود شاهد بوديم كه همان كساني كه از حمايت طبقات كارگري دم ميزدند و مدافع حقوق طبقات محروم جامعه بودند چگونه بعد از به حكومت رسيدن با حاكميت اقليتي از خودشان ، چه راحت وآسان جاي خالي ظالمان و جباران ریاکار را پر كردند وخودشان علاوه بر استثمار و استحمار به اختناق نيز متوسل شد ند بطوريكه انسان را از ابتدايي ترين حقوق  بشري (آزادي) محروم كرده و داشتن هر گونه تفكر غير مادي را جنايتي نا بخشودني مي دانستند . كه ماحصل اين نوع نگرش مادي به جهان پيرامون اين است كه به دنيا آمدن انسان را امري تصادفي و زندگي را امري اجباري و مرگ را فنا ونيستي و خاتمه پرونده انسان ميداند. و از آنجائيكه در اين طرز تفكر انسان به جز ارضاي غرايزش هيچ مسئوليتي ندارد لذا اين جهان بيني به او اجازه ميدهد براي رسيدن به هدفش كه نهايتاْ ارضاي خواهشهاي نفسانيست از هر وسيله ممکن، استفاده كند. و از آنجائيكه مرگ را پايان زندگي دانسته و اعتقادي به روز حساب و كتاب ( معاد) ندارد، بنابراين با واژه هاي شهادت ،ايثار، انفاق، احسان، عبوديت، و بطور كل از معرفت الهي غافل است و در همه شرايط، در فكر سود و زيان منافع خود ( من ) يا گروه متعلق به خودش ( ما ) ميباشد . دوست داشتنش در حد غريزه تا بدان حد ميباشد كه اگر مانند آن بوزينه اي كه در قفسي آب به خرخره رسيد بچه خود را زير پا ميگذارد تا براي لحظه اي هم كه شده نجات یابد. در اين نوع نگرش به جهان ، وقتي انسان چون بعد از مرگ  برای اعمالی که در این دنیا انجام میدهد باز خواست نميشود . براي ارضاي خواهشهاي نفساني هيچگونه محدوديت و قيد و بند اخلاقي ندارد و هر ظلمي را در حق ديگري روا و مجاز ميداند و از طرفي چون اعتقادي به جهان آخرت ندارد و انتظار پاداش در مقابل اعمال نيك و خير برايش مفهومي ندارد ، پس دنيايش را به هيچ قيمتي نميفروشد و حاضر به از دست دادنش نيست و به حكم غريزه تنازع بقا، زنده است و از هر وسيله براي زنده ماندنش مثل حيوان استفاده ميكند و به گفته ماكسيم گورگي

( اگر خداي را از هستي بر داريم همه چيز مجاز ميشود )

جهان بيني توحيدي : در اين جهان بيني، ديگر عالم مادي اصالت ندارد. بلكه (( ماده))  بعنوان شكلي از اشكال قدرت الله و بعنوان خميره اي در مجموع جهان هستي در انواع پديده هاي آفرينش آلت دست و مطيع صانع هستي يعني رب العالمين ميباشد. و به عبارتي جهان مادي جلوه اي از تبلور عظمت بي كران خداوند متعال است كه يك لحظه بقايش بدون نظر خالقش ممكن نيست چرا كه هر انسان عالِم و آگاه بعداز پي بردن به اقتدار و نظم حاكم و پايدار بر حركت الكترونها  به دور هسته در اتم گرفته تا انسجام و حرکت منظم بزرگترين خوشه هاي كهكشاني و همچنين با مطالعه چگونگي تشكيل و مراحل رشد و تكامل يك سلول تخم در جنين ، و چگونگي تبديل آن ذره كوچك به انساني برومند و خلیفه الله ، تسليم عظمت وقدرت خداوند لايزال ميگردد.

در اين جهان بيني، الله يگانه مدبر ، ناظم و خالق كل خلقت بوده و جهان هستي پرتوی از نور بيكران الله ميباشد. كه جز وكل هستي، چاره اي جز سجده در برابر عظمت او ندارند. زيرا بودنشان در عالمِ گيتي يك آن، بدون نظر الله ، ممكن نيست. او اول وآخر است ، فنا ناپذير و قديم ، دائم است، تغييرناپذير. رحمان و رحيم است .  در اين جهان بيني انسان، ديگر آن موجود دو پاي يكبار مصرف مجبور و مصنوع دست جهان بي شعور مادي نيست، بلكه مقام خليفه الله دارد !!! طوريكه هدف خداوند از خلقت جهان هستي وكاينات، آفرينش انسان، اين شاهكار خلقت ميباشد. در اينگونه نگرش به جهان پيرامون، انسان ديگر آن موجود يك بعدي ((مادي)) نيست بلكه انسان داراي دو بعد 1- مادي (تن و جسم ) 2- روح ميباشد وجهان مادي پيرامون انسان محل رشد وتكامل و انتخاب وآزمايش اوست . در اين جهان بيني مرگ پايان زندگي نيست بلكه آغازي است براي شدني ديگر !! تن در ديدگاه توحيد، قالبي براي رشد و تعالي روح بوده و فطرت، نرم افزار هدایتگر و راهنماي انسان در انتخاب راه رشد و تكامل و رسيدن به الله ميباشد .. و دنيا پله و پايگاهي است براي پرواز به اوج ملكوت الهي. و آيا اين پرواز بدون راهنما و راهبر ممكن است ؟ نه خير . اينجاست كه ارزش والاي وحي و رسالت انبيا در بيغوله صحراي بيكران هستي نمايان ميشود كه اگر وحي و رسالت نبود، خلقت انسان چيزي بس بيهوده مينمود . و چه بسا ظلمي نابخشودني وآشكار بر انسان ميشد. در اين جهان بيني، عظمت انسان، مختار بودن انسان در انتخاب آگاهانه بين بدي و خوبي، شرو خير، سود و زيان ميباشد. در جهان بيني توحيدي چون انسان به حيات بعد از مرگ در جهان ديگري اعتقاد و ايمان دارد؛ لذا زندگي در كره خاكي، نهايت هدف او نيست بلكه خود را مسافري بيش در دنيا نميداند. و چون اعتقاد به روز حساب و رسيدگي به اعمال نيك و بد دارد ومعتقد است اگر عملي شر و زشت و به عبارتي مرتكب گناه شود در مقابل اين عمل باز خواست و كيفر مي بيند و بالاتر از همه، آنجائيكه خداوند را حاضر و ناظر بر اعمال خود ميبيند از انجام اعمال زشت كه موجبات عدم رضايت خداي و محبوب خود را فراهم  ميكند شرمگين ميشود در اين جهان بيني، زندگي، معني داشته و بيهودگي و پوچي در او راه ندارد هر لحظه از عمر، غنيمتي است براي اداي وظيقه و هر مكاني از جهان، آزمايشگاه انسان ميباشد. چون او يقين دارد كه صرف اعتقاد به خدا كافي نيست. بلكه نهايت رضايت الله، در انجام واجبات و مخصوصاْ در گرو انجام به اعمال صالح است. پس بنابراين يك لحظه غفلت و سستي را خسران و زيان مي داند و در راه رضايت حق تعالي كه نهايت هدف اوست از لحظه لحظه عمر براي خدمت بي منت به خلق خدا، سود مي جويد. او، مال كه سهل است بلكه آبرو وجانش را درراه خدا بخاطر فلاح و رستگاري انسانها، بي هيچ چشم وداشت و انتظاري از خلق الله، فدا ميكند. انسان توحيدي انساني است مومن، و انسان مومن كاري را انجام نميدهد مگر با انگيزه خدايي وبرای جلب رضايت خدا.... در جهان بيني توحيدي هيچ ارزشي بالاتر از تقوا نيست و بعد از تقوا، علم ( معرفت ) در درجه دوم اهميت ميباشد و ارزشهاي مادي از قبيل ثروت، پست و مقام، رنگ پوست، اندام، قوم وقبيله، اصل ونسب، نژاد، زبان، هيچكدام موجب برتري انسان نيست.  فقط وفقط ، ايمان و علم دو بال پرواز بسوي رستگاري و سعادت اخروي است.

كار توحيدي : در مطالبي كه گذشت به اين نتيجه رسيديم كاري كه انگيزه ي خدايي داشته باشد ، كار توحيدي است. و به عبارتي، كاري كه براي رضايت خدا انجام ميگيرد، زماني قبول در گاه خداوندي است كه جهت آن عمل در راستاي صراط مستقيم باشد. اگر مجموعه اعمال صالح را، شعاع هاي يك كره فرض كنيم و صراط مستقيم را كليه جهت و مسيرهايي كه به مركز آن كره (الله) وصل ميشود فرض كنيم، خواهيم ديد هر خطي كه ميخواهد جزئي از مجموعه شعاع اين كره باشد، اجباراُ خطي است كه به مركز كره وصل ميشود، چنين خطي جهتش  بايد به سمت  مركز باشد تا به مركز وصل گردد و در غير اينصورت هرگز به مركز وصل نخواهد شد . پس بنابراين هر كاري كه بخاطر رضايت خدا انجام ميگيرد نبايد رنگي از ((من)) و((ما)) در آن باشد زيرا اگر من وما يي وجود داشته باشد لابد مركز وسمت و سوي و شعاع هايي غير از اين مركز(الله) دارد و اين همان دوتايي و شرك است ، شِرك يعني همان به هدر رفتن نيروها، زيرا در عالم شرك بين نيروهاي (من) ها و(ما) ها هميشه زوايا و جدايي و نفاق وجود دارد كه در نتيجه اين زوايا، نيروها در اثر طلاقي با يكديگر در كشمكش بوده و بر آيندشان يا صفر يا ناچيز يا مقطعي و فنا پذير است . اما در توحيد همه نيروهاي فردي و جمعي به يك جهت مانند جهت شعاع هاي يك كره به سمت مركز، يعني به سمت الله متمركز ميباشند بطوريكه هيچكدام از نيروها به غير از مركز در نقطه ي ديگري يكديگر را قطع نميكنند. واينجاست كه  ارزش كلام خداي متعال كه مي فرمايند (من از گناه كسي كه به من شريكي قائل ميشود در نمي گذرم) روشن ميشود. و نيز ارزش اولين رمز توحيد، يعني لااله الاالله نمايان ميشود. لا اله الا الله ، یعنی نپذيرفتن مركزيت هيچ الهه اي به جز مركزيت خداي يكتا . و اين همان توحيد است. و توحيد در عمل، همان يگانگي پندار، گفتار و كردار بخاطر رضايت خدا به خلق خدا. در يك عمل توحيدي هيچ نقطه وجهتي به غير از خدا براي خواهشهاي نفساني اعم از (من ) و(ما) وجود ندارد. بلكه  تمامي خواهشهاي نفساني، همانند نقاطي هستند كه خطوطي را تشكيل ميدهند كه جهت آن خطوط به سمت الله ميباشد. در توحيد، خوردن و خوابيدن و ارضاي غرايز اعم از شهوت، مقام، قدرت وغيره همه جهت دار و براي رسيدن به هدفي واحد ميباشند. و بايد و نبايد ها دارد، زيرا نميتوان هر چيزي را خورد ودر هر جايي و زماني خوابيد. واز هر طريقي، خواهشهاي نفساني را ارضاي كرد. و هر پست ومقامي را پذيرفت و دنباله رو هر قدرتي شد و يا از هر قدرتي استفاده كرد. در توحيد، گفتار نيز چهار چوب و جهت دار است، زيرا  بر مومن جايز نيست  سخن بيهوده را به زبان جاري كند. مگر آن سخني كه مورد پسند خدا باشد. او (مومن)علاوه بر اينكه در باره ي كسيکه عمل زشتي را مرتكب نشده زبان به سخن گفتن باز نميكند و آنرا افترا وگناه بزرگي ميداند، حتي افشاي و بازگوي كردن عمل زشت كسي را كه مرتكب شده است، غيبت و گناه ميداند واگر كسي بيمورد و بي جهت از شخصيتي تعريف و تمجيد كند يقينا" دچار شرك در گفتار شده است. او(مومن) گوش دادنش، مانند گفتارش، هدف دار است. زيرا جايز نيست مو‌‌من پاي شنيدن هر غيبت  وهر سخن بيهوده بنشيند. در توحيد حتي فكر كردن جهت دارد. و مومن اجازه ندارد در اموري فكر كند كه در جهت خدا نباشد. زيرا تفكر در امور غير توحيدي يعني همان شرك و دوگانگي در تفكر است. در توحيد مومن حق ندارد با حدس وگمان در باره ي كسي قضاوت كند كه گناه محسوب ميشود. و حتي او اجازه ندارد  در زمان قضاوت بين حق و باطل، از خود و پدر ومادرش كه عزيزترين افراد به او ميباشند طرفداري از باطل کند و يا شهادت نادرست دهد که شاهد اين سخن آيه ي 135 از سوره ي نساء قرآن كريم كه ترجمه چنين است:

<<اي كسانيكه ايمان آورده ايد ( بكوشيد تا ) بر عدالت و حق ، پايدار باشيد و براي خدا ، شهادت دهيد . اگر چه بر ضرر خود شما يا پدر و مادر و نزديكان شما باشد خواه غني باشد ، خواه فقير. در هر حال خدا به كار او اولي و سزاوارتر است شما از هوي و هوس پيروي نكنيد، تا بتوانيد ، به عدالت رفتار كنيد. و اگر مطلب را به نا درستي بگوييد يا ( از گفتن حق وعدالت ) روگردان باشيد بدانيد، كه خدا از هر چه شما ميكنيد آگاه است.>> ميانجيگري مومن نيز همانند ساير رفتارش جهت خدايي دارد بطوريكه خدا در آيه ي 85 سوره ي نسا ميفرمايد ( هر كس در كار نيك ميانجي شود نصيبي هم براي خودش خواهد بود و هر كس در كار بدي ميانجي شود، سهمي از آن خواهد داشت و خداوند بر هر چيز مراقب است ). و خلاصه اينكه مومن هميشه مراقب كردار خود میباشد زيرا او معتقد است ( هر كس  ذره اي كار نيكو انجام دهد ، پاداش آنرا خواهد ديد. و هر كس  ذره اي كار بدي مرتكب شود به كيفرش خواهد رسيد. ( ترجمه ي آيات 7 الي 8  سوره ي زلزال )

                                                          نوشته اي از قربانعلی جعفرنوه سی اصل

 

 

 

ددر باره ما

شرکت تحقیقتاتی و پژوهشي، توليدي و صنعتي بهار چلّه خوي،  چندين اختراع بي نظير را در زمينه هاي مختلف هنر-صنعت فرش دستباف اختراع كرده است. طرح دستگاه چلّه كش اتوماتيك فرشهاي دستباف در  سال 1376 در يازدهمين دوره جشنواره بين المللي خوارزمي با كسب رتبه دومِ اختراع، تنها طرح برگزيدهء جشنواره  ميباشد كه مفتخر به دريافت لوح تقدير رياست محترم جمهور كشورمان،جناب آقاي خاتمي  گرديده است. همچنين  در سال 1998 موفق به دريافت مدال طلا و گواهينامهء بهترين اختراع جوان از سازمان جهاني مالكيت معنوي  (W.I.P.O) از سازمان ملل متحد گرديده و نيز در سال 2000 سازمان اروپايي (B.I.D)  در فرانسه مخترع اين دستگاه  را  برای دريافت مدال طلاي خود نامزد كرده است. مقالات دستگاه چله كش (كد 5006) و مكانيزم كنترل اندازه عرض فرش دستباف با نام  كوجي فلزي (كد 5008) بعنوان مقالات برتر منتخب و مفتخر به دريافت جوايز نفيس در اولين سمينار فرش دستباف  از مركز تحقيقات فرش دستباف ايران در سال 1382 گرديده است .

        شش اختراع بي نظيز

از مخترع قربانعلي جعفرنوه سي اصل

1- دستگاه چلّه كش اتوماتيك فرش هاي دستباف در اندازه و ريز هاي مختلف.
2-
مكانيزم كنترل اندازهء عرض فرش دستباف يا عنوان كوجي فلزي كه نقش عمده اي را در اصلاح عيوب فرش ايفا ميكند.

3- دار قالی دو طرفه
4-
صليب فلزي  (وسيله اي است كه  جهت تثبيت انواع دار قالي فلزي  و چوبي  ايستاده بكار ميرود.)
5-
مكانيزم افزاينده دور گرد دار قالي براي پذيرش چلّه با طول بيش از دو برابر براي انواع دار چوبي و فلزي بدون افزايش ارتفاع دار ها.

6- دستگاه هوشمند یاد آور کارت سوخت با قابلیت هشدار سرعت غیر مجاز

 

 

نشاني: ايران - آذر بايجانغربي - خوي - فلكه امامزاده  - كوچه  قاسمزاده - پلاك 8   شركت بهار چله خوي کد پستی:58187- 18469-  تلفن :2333971-0461- همراه: 09143614800

صفحه اصلی                           صفحه قبلی